زمان کنونی: 2017/02/27, 05:21 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


زمان کنونی: 2017/02/27, 05:21 PM



mashaya bayashy
((نویسنده نابغه پارک انیمه))


تاریخ ثبت نام: 2015/01/22
تاریخ تولد: تعیین نشده
زمان محلی: 2017/02/27 , 05:21 PM
وضعیت: آفلاین
mashaya bayashy در حال حاضر غایب است.
دلیل غیبت: روز دختر بر همه شما دختران مبارک باد ۸_____۸
غیبیت از تاریخ: 2015/08/15     تاریخ بازگشت: ناشناس

اطلاعات انجمن mashaya bayashy
تاریخ عضویت: 2015/01/22
آخرین بازدید: 2015/10/28 05:23 PM
کل ارسال‌ها: 268 (0.35 ارسال در روز | 0.05 درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی موضوع‌هایافتن تمامی ارسال‌ها)
مدت زمان آنلاین بودن: 6 روز, 17 ساعت, 34 دقیقه, 31 ثانیه
تعداد کاربران معرفی کرده: 0
اقلام: مدالي وجود ندارد (مشاهده همه مدال ها)
سرمایه: 717.50$
تعداد یادداشت های دریافت شده: 1312
تعداد یادداشت های ارسال کرده: 1407

اطلاعات تماسِ mashaya bayashy
وب‌ سایت:
پیام خصوصی:
شماره‌ی ICQ:
شناسه‌ی AIM:
شناسه‌ی Yahoo:
شناسه‌ی MSN:
اطلاعات اضافی درباره‌ی mashaya bayashy
محل سکونت: جایی که مگسم پر نمیزنه :D ، :دی
بیوگرافی: سلام .من تو هر جوبسایتی یا کلا تو هر جایی عضو میشم خودمو با این مشخصات معرفی می کنم .
من ماشایا بایاشی هستم دختر عموی واکی بایاشی .همین طور همسر واکی بایاشی ، شوسوکه فوجی و ایجی کیکومارو . از طرفداران پر و پا قرص انیمه های شاهزاده تنیس و فوتبالیست ها هستم .
می تونید منو لیندا یا رویا صدا کنید ولی با اسم اصلیم ، ماشایا صدا کنید بهتره ...
۱۳ سالمه ، تهرانیم .
حتما از خودتون می پرسید که چرا دختر عموی واکی چرا مثلا دختر دایش نه ...؟ خوب باید بگم من از ۵ سالگی عاشق واکی بود درسته ۵ سالگی ، دقیقا همون روزی که عاشق واکی شدم چند ساعت قبل ترش عاشق پسر عموم شدم و این شد که واکی بایاشی شد پسر عموم .
بخوام دنبال یک چیزی برم می رم تا از پا در بیام یا بدستش بیارم .
چندین تا وبلاگ معروف دارم (یعنی داشتم که پاک شد)، نویسندگیم عالیه و به همین علت منو نود و هشتیا دعوت کردند ولی چون وبلاگ خودم و دوستامو بیشتر دوست داشتم همون جا موندم .
خیلی رویا پردازم ، بیشتر روزو دارم رویاپردازی می کنم ...
سر به پایینم و خیلی رو دوستام حساس .همین طور غیرتی.
لطفا کسایی با من دوست میشن با عاطفه باشن ...حوصله بی احساسارو ندارم..........
این کاربر خیلی عجیبه ...مردادیم ...یک اصل مردادی ...
بیشتر اوقات داستانایی عاشقانه مینویسم ...
دوستام منو با لقبای : نابغه ، نابغه عشق ...نویسنده نابغه ،روح ، لیندا ،رویاصدا میکنند....
....................................
آهنگ هفتاد میلیون ستاره از سیروان و‌ زانیار خسروی

♫♫♫

من از ایران
من از تبار خورشیدم
از همین خاک به قله ی دنیا رسیدم
اگه بدی فقط تو
موج مثبت تو
فرصت درو روت نمیبنده
گذشته هارو بیاد بسپارو
چشم بدوز به آینده..


مثل باد قدم به سمت قله ها بردار
کاری نداره..
تو این راه کنارتن هفتاد ملیون ستاره..



♫♫♫

پیروزی بدست نمیاد همیشه به سادگی
هر شکست یه تجربست توی مسیر زندگی
اگه داری یه رویا واسه ساختن دنیا
امروز از جات پاشو
از میون مردا کسی میمونه فردا
که تغییر داده دنیاشو..

مثل باد قدم به سمت قله ها بردار
کاری نداره..
تو این راه کنارتن هفتاد ملیون ستاره..

امضای mashaya bayashy
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
محتوای مخفی (Click to View)

[مشاهده همه]mashaya bayashy' مدال
اين كاربر هيچ مدالي ندارد

دوستان mashaya bayashy

یادداشت های پروفایل

شکلک های بیشتر

 !Web Prince (2031/07/20 در 12:17 PM)
پاسخ
دلیل اخراج:
نقل قول:
به نام خداوند بخشنده مهربان
کسی که آفرید من را و خلقم کرد
کسی که جان و جانان عالم در دستش هست
اوست خالق هستی
اوست مهربان مهربانان
اوست که می آورد و میبرد
اون میداند ...تمام نادِسته های ما را
اون میداند تمام آینده و گذشته ی مارو
تمام راز ها و نگفته هایمان
جانم در دستش هست و امید بهش
خدایا
امیدم را نا امید نکن
....
خب ...این شعرم از خودم بود
اول میخواستم چند تا عذر خواهی کنم از ات به خاطر اینکه دو روز نبودم
دو روز من از نظر روحی و روانی بهم ریخته بودم ...
خلاصه داستان از اینجا شروع میشه که مامانم میفهمه تبلتمو تو حمام بردم و تنها راه برای اینکه خودمو نجات بدم آخرین کارت برده یا همون شانس رو ، رو کنم که بود دیدن صحنه ***** پدر و مادرم
خلاصه از این بابت شانس میارم و خداروشکر
بعد نمیخواستم باهات حرف بزنم چون دیگه هیچ چیزی ندارم که بتونم باهاش از خودمونم محافظت کنم
اون آخرین کارت من بود
یعنی پایان من ...میدونم سخته ...خیلیم سخته
قرار نیست از هم جدا شیم ...هیچ وقت قرار نیست ...
ولی قول بده که اگه من از این مریضی قلبم نجات پیدا نکردم خودتو درگیر من نکنی
چون من واقعا قلبم ضعیفه ...
والا زندگیم همینه دیگه ...
خب یه روز دیگم از عمرم گذشت Timeیه روز نزدیک تر به مرگ شدم
دلیل دیگه ای نمیخواستم باهات حرف بزنم چون نمیخواستم گناه کنیم
مامانی راست میگه حرف زدن با نامحرم گناه ...
مبین ...
من فقط چهارده سالمه ...چهارده سال ، میدونی یعنی چی ؟
یعنی هنوز معنی تفاوت صحیح و درست رو نمی دونم!
زندگیتو به خاطر من تباه نکن ، خیلیا میرن و میان
عاقلانه نیست که دیگه عاشق نشی ، تو باید ازدواج کنی و تشکیل خانواده بدی !! میدونم میدونم ..سخته ولی میشه ...
من نمیخوام از ات جدا شم ...
هیییییییی
زندگی همینه
ناراحت نشو
تصمیم با خودته ...با من بمونی یا نه...بری
من جلوتو نمی گیرم ..
اگه بمونی راهی که جلوته رو پر از تیر و گِل و خار میبینی ...این راه برات خیلی سخت تر میشه
خلاصه تمام این نیومدانم به این شرح بود که ...؛
میخواستم وابستگیت نسبت به خودم کم بشه ..خیلی کم ...
نمیخواستم من برات مشکل باشم ...
یه مشکلم از جایی شروع شد که وقتی میخواستم برم از خونه اون روانی پول پرست که همون مادربزرگمه گفت ازدواج کردی که نمیشه
فهمیدم قراره برای شوهر آیندم خیلی دردسر باز شه
اونا منو میخوان به پسرای خودشون بدن
مبین
نمی تونم تحمل کنم ...
با خودم تعهد بستم از اون چند سال پیش که ازدواج نکنم
نمیتونم ببینم که به خاطر من از نظر روحی درمونده میشی ...
میتونی با یه دختری ازدواج کنی که بهتر ، زیبا تر ، کاری تر و در کل سر تر از من باشه
خانوادتم هی میگن کی ازدواج میکنی ؟
خب بهتره زود ازدواج کنی ...
خ_خیلی خوش حال میشم که از کارت عروسیتم یه عکس بکیری و برام بفرستی ...
خخخخ شرمنده ...بازم هم خوابم میاد و هم این قلب کوفتی ساکت نمیشه ، چشام همین جوری داره زر میزنه ...مگه این گریه تموم میشه ؟
خخخخخ مهم نیست
حالا که بار ها تا اینجا آوردی بقیش با خودم
ممنونم
برای همه چیز
تصمیم با خودته ...
بمونی
یا
نمونی ...
فقط همه این کارا به این دلایل بود و هم اینکه گناه نکنیم ...
خیلی کریه کردم ...چقدر از خودم متنفرم
میدونم این دو روزه خیلی نگرانم بودی ...ممنونم از نگرانیت ...خیلی ممنونم
ولی ...
هیچی
هیچی ...
ولی یادت نره منم نگرانت بودم.......
دوستت دارم ...مواظب خودت باش ...
از طرف ریحانه .........
 Elliot Nightray (2017/01/25 در 02:35 PM)
پاسخ
O__o این کی بوده دیگهnet
 Nazanin Khosroyi (2016/09/14 در 09:12 AM)
پاسخ
میخوام یه چیزی بگم . این ماشایا بعد از این اتفاقات از صفحه مجازی رفت حدود یه سال . تا اینکه الان دوباره وبشو زد . ولی همه احساسات ترک کرد . دیگم به اون پسره فک نمیکنه ، من همسایشم و میبینم چه ریخت و قیافه ای شده . وحشت ناک شده . خیلی ترسناک شده ، ولی از طرف اون از همه شماها عذر میخوام ، حلالش کنید
 Ender Creeper (2016/08/09 در 12:37 PM)
پاسخ
ایشون با همین کسی که فک کنم اسمش مبین بود، فیلم هندی درست کردن! اگر انیمه ای درستش می کردن، گمونم اخراج نمیشد!

آخرین بازدید ها
kocholo1(دیروز - 08:19 PM) , sara.yeager(2017/02/17 - 11:51 PM) , Anna Bolena(2017/02/17 - 11:50 PM) , Haruka Nanase(2017/02/13 - 02:57 PM) , ❤Poodin❤(2017/02/10 - 05:42 PM) , honoka12(2017/02/10 - 05:37 PM) , Elliot Nightray(2017/02/05 - 07:04 PM) , mahtab(2017/02/03 - 08:05 AM) , ♡MIKA♡(2017/01/26 - 01:34 AM) , !Sultan(2017/01/24 - 05:23 PM) ,